تك ملودي عاشقانه زندگيم

مرد کوچکم

1391/5/23 1:50
1,359 بازدید
اشتراک گذاری

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلام گوگولی مامان چه طوری پسرکم جات که خوبه چون با اینکه هنوز چیزی به دنیا اومدنت نمونده یعنی تقریبا ٨ روز دیگه ولی ماشاالله خوب فعال و پر جنب و جوشی نمیدونی چه لقدایی میزنی عسلکم عاشق این ورجه وورجه هاتم چند روز پیش داشتم ظرف میشستم یه لحظه شکمم یه کوچولو خورد به لبه ی سینک ظرف شویی چه لقدی زدی بماند پسرم چنان محکم بود که یه لحظه ترسیدم بدشم کلی ازت معذرت خواهی کردم که جاتو تنگ کردم و عصبانیت کردم زندگی من . اولین باریم که تو دل مامانی شروع به حرکت کردی توی چهار ماهگی بود هیچ وقت یادم نمیره روز عید فطر بود دقیقا ساعت ٧:٤٥ دقیقه ی صبح بود من تازه بیدار شده بودم خوابم نمیبرد همین جوری دراز کشیده بودم یه دفه توی شکمم یه احساس لرزش کردم انگار خود تو جمع کردی بعد باز کردی انقدر ذوق کردم که نگو یه احساس لذت بخشی که نمیتونم توصیفش کنم فقط گریه نکردم از ذوق زیاد زودی رفتم بابایی و بیدار کردم و بهش گفتم اونم کلی ذوق کرد پسر عزیزم تنها بهونه ی زندگیم وقتی حرکتاتو حس میکنم مخصوصا وقتایی که آروم کف پاتو از اینور شکمم میکشی اونور اشک تو چشام جمع میشه ودلم میخواد همون موقع بیای بیرون واز عشق زیاد لپتو گاز بگیرم از وقتی که باردار شدم وخدا تو رو تو وجود من قرار داده بیشتر از هر زمان دیگه به عظمت خلقت خدا پی بردم البته از درک بیشترش عاجزم ولی یه جورایی یه کوچولو حسش کردم عاجزم از این همه رمز وراز واقعا چه جوری یه وجود پاک توی وجود دیگه رشد میکنه و به تکامل میرسه پسرکم از خدا میخوام که خودش حافظت باشه و به من توان وآگاهی اینو بده که بتونم تو رو با آداب اسلامی پرورش بدم واونطور که شایسته است وقتی که بزرگ شدی و درکت از زندگی زیاد شد بتونی ابروی دینت باشی و تنها دغدغه و خواسته ی قلبیم همینه از خدا میخوام که کمکم کنه به امید و یاری خودش خیلی میخوامت مرد کوچکم

قلبماچ عاشقتم و میبوسمت ١٠٠٠ تاقلبماچ  

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد          

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان بیتا
29 دی 90 10:41
منتظر دیدار شما در نمايشگاه تخصصي دنياي اسباب بازي، آموزش و سرگرمي هستیم. زمان : 13 لغايت 16 بهمن ماه 1390 - ساعات بازديد : 10 لغايت 20 محل برگزاري:خيابان فاطمي، خيابان حجاب، مركز آفرينش هاي فرهنگي هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان جت رو..............هدیه خلاقیت
مامان نسترن
29 دی 90 11:12
ای جونم...من میفهمم چه حالی داری .چون دقیقا منم اینطوری بودم و برای به دنیا اومدن دخترم لحظه شماری میکردم.امیدوارم قدمش مبارک باشه
elena
8 بهمن 90 19:12
سلام من واقعا متاسفم بخاطر اتفاقی که افتاده
نمی دونم چی بگم فقط از خدا می خوام بهتون صبروتحمل بده که مقاوم و محکم باشین و امیدتونو از دست ندین من هیچ وقت نمی تونم شمارو درک کنم فقط می خواستم تو غمتون شریک باشم

این هم یک داستان برای شما امیدوارم خوشتون بیاد

روزی روزگاری، جزیره ای بود که تمام احساسات در آنجا زندگی می کردند. شادی ، غم ، دانش و همچنین سایر احساسات مانند عشق. یک روز به احساسات اعلام شد که جزیره غرق خواهد شد. بنابراین همگی قایق هایی را ساختند و آنجا را ترک کردند. بجز عشق. عشق تنها حسی بود که باقی ماند. عشق خواست تا آخرین لحظه ممکن
مقاومت کند. وقتی جزیزه تقریبا غرق شده بود، عشق تصمیم گرفت تا کمک بخواهد.
ثروت در قایقی مجلل در حال عبور از کنار عشق بود.
عشق گفت: می توانی من را هم با خود ببری؟
ثروت جواب داد: در قایقم طلا و نقره زیادی هست و جایی برای تو وجود ندارد.
عشق تصمیم گرفت از غرور، که او هم سوار بر کشتی زیبایی از کنارش در حال عبور بود در خواست کمک کند.
-"غرور، لطفا کمکم کن"
غرور جواب داد:"عشق، من نمی توانم کمکت کنم . تو خیس هستی و ممکن است به قایقم آسیب برسانی"
غم نزدیک بود ، بنابراین عشق در خواست کمک کرد،" اجازه بده همراهت بیایم"
غم جواب داد:" اه...عشق من خیلی غمگینم و نیاز دارم تنها باشم"
شادی هم از کنار عشق گذشت و بقدری شاد بود که حتی صدای در خواست عشق را نشنید.
ناگهان صدایی به گوش رسید،" بیا عشق، من تو را همراه خود خواهم برد" صدا، صدای پیری بود. عشق درود
فرستاد و به حدی خوشحال شد که فراموش کرد مقصدشان را بپرسد. وقتی به خشکی رسیدند، پیری راه خودش را در پیش گرفت.عشق با علم به اینکه چه قدر مدیون پیریست از دانش که مسنی دیگر بود پرسید: "چه کسی نجاتم داد؟ "
دانش جواب داد:" زمان بود"
عشق پرسید:" زمان؟ اما چرا نجاتم داد؟ "
دانش با فرزانگی خاص و عمیقی لبخند زد و جواب داد: " زیرا تنها زمان است که توانایی درک ارزش عشق را داراست"

و در اخر باز هم متاسفم و میگویم امیدتان را از دست ندهید
دوستدار شما :النا



مرسي عزيزم از همدرديت